الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

768

إحياء علوم الدين ( فارسى )

أبو لهب - چه ناسپاس است او ، از چه چيز آفريده او را خداى - و اين بر سبيل تقرير است ، پس آن را بيان فرمود - و گفت : از نطفه آفريد او را ، پس طورها مقيد گردانيد از علقه و مضغه ، پس طريق بيرون آمدن او را از شكم مادر ميسر گردانيد ، پس جان او را قبض فرمود و براى او گورى ساخت [ 573 ] كه در آن نهان كرده شود - و او را از آن جمله نگردانيد كه براى سباع انداخته شود - پس چون خواهد پس از مرگ زنده گرداند . و گفت : وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ ، « 61 » اى ، از آيت‌هاى او آن است كه شما را بيافريد از خاك ، پس شما آدميانيد كه مىپراكنيد و به اختيار حركت مىكنيد . و گفت : أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى ، ثُمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى ، « 62 » اى ، آيا نبود از نطفه‌اى كه در رحم ريخته مىشود ، پس علقه شد ، پس خداى - عز و جل - او را بيافريد تا آدمى گشت پس از آن چه علقه بود . و گفت : أَ لَمْ نَخْلُقْكُمْ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ ، فَجَعَلْناهُ فِي قَرارٍ مَكِينٍ ، « 63 » اى ، آيا نيافريديم شما را از آب حقير - اى نطفه - پس آن را در رحم جاى ساختيم ؟ و گفت : أَ وَ لَمْ يَرَ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ ، « 64 » اى ، آيا ندانست آدمى كه ما او را بيافريديم از نطفه ؟ پس او جدل كننده است به باطل . و گفت : إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ ، « 65 » اى ، بيافريديم آدمى را از نطفه‌اى آميخته از مرد و زن . پس ياد فرمود كه نطفه را چگونه علقه گردانيد ، و علقه را مضغه ، و مضغه را استخوان‌ها . پس گفت : وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ ، ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ ، ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً - الايه . « 66 » پس تكرير ذكر نطفه در كتاب عزيز ، نه براى آن است كه لفظ نطفه شنوده شود و تفكر در معنى آن گذاشته آيد . پس بنگر اكنون در نطفه . و آن قطره‌اى از آب مستقذر « 67 » است كه اگر ساعتى گذاشته شود تا هوا بر آن زند تباه شود و بد بوى گردد . و چگونه رب الارباب آن را از پشت مازه و استخوان‌هاى سينه بيرون آرد . و چگونه نر و ماده را جمع گردانيد و ألف و دوستى در دلهاى ايشان انداخت . و چگونه ايشان را به سلسلهء دوستى و شهوت سوى اجتماع كشيد . و چگونه نطفه را از مرد به حركت مباشرت بيرون آورد . و چگونه خون حيض از عمق رگهاى زن جلب فرمود و در رحم آن را جمع گردانيد . پس چگونه مولود را از نطفه بيافريد ، و خون حيض را غذاى او گردانيد تا بباليد و بزرگ شد . و چگونه نطفه را - و آن سفيد و روشن بود - عَلَقهء سرخ گردانيد ، پس چگونه آن را مضغه كرد . پس چگونه نطفه را ، و آن متشابه متساوى بود ، به استخوان و پى و رگ و وَتَر « 68 » و گوشت قسمت فرمود . پس چگونه از گوشت و رگ و پى اندامهاى ظاهر را تركيب كرد . پس سر را [ گرد كرد و در آن ] چشم و گوش و بينى و دهان و ديگر منفذها شكافت . پس دست و پاى را بكشيد و سرهاى آن را به انگشتان

--> ( 61 ) روم 30 - 20 . ( 62 ) قيامت 75 - 37 و 38 . ( 63 ) مرسلات 77 - 20 و 22 . ( 64 ) يس 36 - 77 . ( 65 ) دهر 76 - 2 . ( 66 ) مؤمنون 23 - 12 - 14 . ( 67 ) مستقذر ، پليد . ( 68 ) وَتَر ، زرد پى ، رباط .